بهروز میرزایی شیرمرد
تماس با من
پروفايل من
نويسنده (هاي) وبلاگ بهروز میرزایی شیرمرد
آرشيو وبلاگ
      وبلاگ رسمی بهروز میرزایی شیرمرد (روزنامه نگار مستقل)
خنده بازار...

 

طنز/ ظریف خوب و خندان...تو را دوست دارم

طنز و کاریکاتور > طنز - وزیر امور خارجه بعد از یک دوره مذاکرات نفسگیر و سخت به تهران بازگشت.

تو را ای رند رندان دوست دارم
ظریف خوب و خندان دوست دارم
تو ای فعال در فیس بوک هر دم
اگر آفی و یا آن، دوست دارم
اگر چه در بلاد کفر بودی
چو هستی اهل ایمان دوست دارم

کلاس این وزارتخانه بالا
پس از تو رفته، ای جان دوست دارم
به ریشت گیر می​دادند اغیار
تو را مرگ رقیبان دوست دارم

به آلماتی روی یا سوی بغداد
ژنو یا اینکه آلمان، دوست دارم
به وقت گفتگو با کاترین اشتون
چو خندان یا که گریان دوست دارم

حمایت​ها نمودی دایماَ از
خلیج فارس ایران، دوست دارم
همیشه حاضر و آماده ای تو
چو که هستی سخندان دوست دارم

تو امضا می​کنی با اجنبی​ها
توافق​های پنهان، دوست دارم
به حین پرسمان با لحن لاتین
تو را مرغ خوش الحان دوست دارم

وزیر خارجه شایسته توست
تو را با هر چه عنوان دوست دارم
تمام این غزل از پاچه خواریست
چرا که هستم انسان دوست دارم!

 

مجید مرسلی

پیام سریال پایتخت 3 به دختران :

به زودی دختران چینی با مهریه و توقع کم وارد بازار میشن!
حالا هی سخت بگیرید برای ازدواج از ما گفتن بود!!!

 

خواندن شوخی با اشعار نغز بزرگان و تک بیت‌های ماندگار در حافظه ایرانی، آن هم به قصد بهار و تبسم طبعیت خالی از لطف نیست.

«ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی»
بیا مطرب بزن سازی نگو دارد بدآموزی

«اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد»
برآنم بشکنم تخمه حدود شش‌کیلو روزی

«دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد»
چرا اینقدر می‌اخمی؟ چرا هی کینه می‌توزی؟

«بیا تا یک زمان امروز خوش باشیم در خلوت»
که مهمان می‌رسد فردا و در افسوس می‌سوزی

«خدنگ غمزه از هرسو نهان انداختن تا کی»
چرا این‌قدر پیچیده، چرا این‌قدر مرموزی

«به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم»
شما که رخنه فرمودی چرا آن را نمی‌دوزی

«چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را»
سِلِکتَت کردم و گفتم خدای من عجب چوزی

«مرا سودای بت‌رویان نبودی پیش‌ازاین در سر»
سخن از عید بود اما عوض شد بحثمان موذی

«بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را»
برای گل‌برافشانی و می‌درساغراندوزی

«بهار آمد که هر ساعت رود خاطر به بستانی»
چرا حرف از سیاست یا از استقلال و پیروزی

«درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد»
در این ایام تعطیلی به جای آتش‌افروزی

اگرچه سیزده روز است تعطیلات، رسمی نیست
«که بیش از پنج ‌روزی نیست حکم میر نوروزی»


مهدی استاد احمد. خط خطی

هفت سین خانم‌ها!


خانمــی با همســــــرش گفــت اینچنیـــــن:   
کای وجــــــودت مــــایه ی فخـــــر زمیــــــن!

ای که هستـــی همســـری بس ایــــده آل!
خواهشــــی دارم .. مکُــــن قال و مقـــــال!

هفــــت سیـــــن تازه ای خواهــــــم ز تـــــو
غیـــــــر خرج عیـــــد و ... غیــــر از رختِ نو

"سین" یک، سیّاره ای، نامــــش پـــــراید
تا برانـــــــــم مثـــــــل بـــــرق و مثــــــل باد

"سین" دوم، سینــــه ریـــــزی پُر نگیـــــــن
تا پَــــرَد هــــوش از سر عمّـــــه شهیــــن!

"سین" سوم، یک سفـــــر سوی فـــــرنگ
دیـــــــــدن نادیــــــــده هـــــــای رنـگ رنـگ

"سین" چارم، ساعتی شیـــــک و قشنگ
تا که گویـــــم هست سوغـــات فرنــــــگ!

"سین" پنجـم، سمــــع دستـــورات مــن!
تا ببالــــــم مـــــن به خــود، در انجمــــن!
...
آنگه، آن بانـــــو، کمـــــــی اندیشــــه کرد
رندی و دوز و کلَـــــــــک را پیشــــــــه کرد!

گفــــــت با ناز و کرشمـــــه، آن عیـــــال!
من دو "سین" کم دارم، ای نیکـو خصال!
...
گفت شویش: من کنــــــــــون یاری کنم
با عیال خویـــــــــش، همکـــــاری کنم!

"سین" ششم، سنگ قبـــری بهر من!
تا ز من عبـــــــرت بگیرد مـــــــــرد و زن!

"سین" هفتم، سوره ی الحمد خوان ...
بعد مرگــــــم، بَهر شــــوی بی زبان!

علی پروین: مسکن مهر پدر مردم را درآورد - قلعه نویی: روسیه مراقب باشد  

سالی که نکوست از بهارش پیداست؛ رییس سازمان میراث فرهنگی در اقدامی خودجوش از کاهش 60 درصدی سوانح جاده‌ای در نوروز امسال خبر داده که ساعتی بعد توسط معاون اجتماعی پلیس راهور ناجا این آمار تکذیب شد.

بر این اساس می‌توان منتظر این اظهارنظرها در نوروز بود که البته اکثرا از سوی مقام‌های مرتبط تکذیب خواهد شد:

معاون آب و فاضلاب رباط کریم از افزایش 43 درصدی سفرهای خارجی در نوروز 93 خبر داد و سال خوشی را برای مردم آرزو کرد.

مشاور وزیر بهداشت: افزایش سفرهای هوایی، منجر به افزایش 25 درصدی قیمت بلیط هواپیما بعد از تعطیلات می‌شود.

رئیس اتحادیه آجیل و خشکبار:
سفر اشتون به ایران یک اشتباه استراتژیک بود.

مدیر امور موزه‌های تاریخی تهران: بنزین باید یکدفعه 75 درصد گران شود.

معاون فرهنگی سازمان بهزیستی: مذاکرات ایران و آمریکا باید از سر گرفته شود و تا حصول نتیجه نهایی ادامه یابد.

معاون اتحادیه لاستیک فروشان پایتخت از کاهش 25 درصدی آلودگی هوا در 5 روز نخست سال در تهران و شهرهای صنعتی خبر داد.

ابراز نگرانی شدید رییس سازمان دخانیات علی آباد از افزایش 36 درصدی جراحی زیبایی بینی و گونه در بین دختران در هفته اول تعطیلات.

کی روش: یارانه نقدی مردم را باید دوبرابر کرد نه اینکه قطع و محدود کرد؛ 90 درصد مردم دوست دارند بگیرند.

فرج الله سلحشور: 45درصد مردم در سفرهای نوروزی نماز نمی‌خوانند.

علی پروین: مسکن مهر پدر مردم را در آورده و باید کوبید و از اول ساخت. این 30 درصدی که خانه دار شدند اصلا نمی‌توانند مشکلات 90 درصدی که خانه ندارند را حس کنند.

معاون امنیتی نظام وظیفه کیش: افزایش 25 درصدی دختران مجرد و کاهش 43 درصدی میل به ازدواج در پسران نگران کننده است.

رییس اتحادیه تاکسیرانان
از کاهش 11 درصدی قیمت سکه تمام بهار آزادی بعد از تعطیلات نوروزی خبر داد.

رییس پلیس راهور: 40درصد مردم دوست ندارند از دولت یارانه بگیرند.

امیر قلعه نویی: روسیه بازی بدی را با امریکا آغاز کرده که دودش در چشم همه خواهد رفت، الان 11 درصد اوکراین رو گرفته و اگر با همین روند ادامه بده تا آخر سال 40 درصد دیگر هم خواهد گرفت.

رییس سازمان انتقال خون از افزایش 60 درصدی تماشای ماهواره در شهرهای بزرگ در تعطیلات نوروز خبر داد.

فرمانده ناجا از کاهش 40 درصدی قیمت مسکن و همچنین کاهش 8 درصدی قیمت طلا در هفته اول فروردین خبر داد.

رییس سازمان هلال احمر با اشاره به افزایش 140 درصدی سفرهای نوروزی از افزایش قیمت پراید خبر داد و گفت: خودروسازان می‌خواهند قیمت پراید قیمت واقعی باشد و برای همین روی 20میلیون حساب کرده‌اند.

رییس ستاد اقامه نماز استان تهران: 63درصد مردم از تماشای پایتخت 3 اظهار رضایت کردند و خواستار ساخت پایتخت 4 هستند.

مدیر کل امور دام و علوفه استان البرز از کاهش 17 درصدی سرقت منزل در نوروز خبر داد و آن را به فال نیک گرفت.

رئیس امور زندان‌ها با اشاره به افزایش قیمت نفت در بازارهای جهانی در تعطیلات نورزی از بی خبری مسئولان کشور برای استفاده از این فرصت طلایی گلایه کرد.

رئیس اداره جنگل بانی استان قم از کاهش 28 درصدی ذخایر ارزی اظهار نگرانی کرد و به مسئولان ذیربط هشدار داد.

علی دایی: کاهش 25 درصدی مخاطب سینما و نفروختن معراجی‌ها، ضربه سنگینی به فرهنگ خواهد زد.

مدیر کل تامین پوشک و شیر خشک کشور: کاهش سرانه مطالعه مردم به زیر 60 ثانیه در روز فاجعه است!

معاون امور بین الملل سازمان هواشناسی با اشاره به فراوانی میوه در میادین تره بار، از افزایش 40 درصدی قیمت میوه در روزهای ابتدای سال اظهار بی اطلاعی کرد.

رییس اداره پنبه و دانه‌های روغنی چالوس: از ابتدای سال 93 با رشد 4.5 درصدی زادو ولد و کاهش 3 درصدی مرگ و میر در کشور مواجه بودیم.

مشاور ارشد رییس اتحادیه نان خشکی‌های تهران و حومه از افزایش 11 درصدی طلاق در ایام نوروز ابراز نگرانی کرد.

 محسن حدادی -خبر آنلاین


 

خونه مادربزرگه

خونه ی مادر بزرگه الان آپارتمانه

                                              خونه ی مادر بزرگه استخر و لابی داره


خونه ی مادر بزرگه وای فای مفتی داره


                                                        خونه ی مادر بزرگه دیش و LNB داره


کنار خونه ی اون همیشه پارتی برپاست


                                                   پارتیهای محله پر شور و شوق و غوغاست


مادر بزرگه الان مازراتی سواره


                                             رنگ موهاشم هر روز جور واجورو باحاله..


مادر بزرگه الان شلوار جین می پوشه


                                               کفش کالج و کیفش همیشه روبه روشه


مادر بزرگه هرشب Gem Tv رو میبینه


                                                      خرم سلطان و سنبل لامیارو میبینه


خونه ی مادر بزرگه هنوز خیلی باحاله


                                                خونه ی مادر بزرگه حرفای خاصی داره

 

 

بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی شود

بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمیشود
این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟!
مولوی او که سر زده ، دوش به خوابم آمده
گفت که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود !
خر به افراط زدم ، گیج شدم قاط زدم
قلدر الوات زدم ، باز سحر نمیشود !
استرس است و امتحان ، پیر شده ست این جوان
دوره آخر الزمان ، درس ثمر نمیشود !
مثل زمان مدرسه ، وضعیت افتضاح و سه
به زور جبر و هندسه ، گاو بشر نمیشود !
مهلت ترمیم گذشت ، کشتی ما به گل نشست
خواستمش حذف کنم ، وای دگر نمیشود !
هر چه بگی برای او ، خشم و غصب سزای او
چونکه به محضر پدر ، عذر پسر نمیشود
رفته ز بنده آبرو ، لیک ندانم از چه رو
این شب امتحان من ،دست بسر نمیشود
توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم
خنده کنی یا نکنی ، باز سحر نمیشود...!

 

 

اندر حکایت های یک نظر سنجی

ای وای !! ای امان امان امان از دست این آوای تکاب!!! کلافهمگه من مدیر این وب سایت را گیر نیارم ،چنان بلایی سرش میارم که مرغان آسمان به حالش تنبک بزنند!

اگه راست میگی  خودتو بهم نشون بده ببین چیکارت می کنم!!! حالا کامپیوتر منو می سوزونی؟!!! ببین بلایی به سرت بیارم که تا آخر عمر ویندوز بپرونی مردم آزار.عصبانی

همش تقصیر این دوستم اصغر ذلیل مرده است !!!، آی اصغر اگه گیرت بیارم می برمت میندازمت زیر یکی از اون کامیون های کمرشکن که شبها آسفالت شهر رو شخم میزنن و سنگ میبرن، تبدیل بشی به گوشت کوبیده تا سگای ولگرد تکاب تو شیفت شبشان بخورنت.کلافه

حتما میگین چی شده که باز میرزایی قاط زده داره زمین و زمانو به هم میدوزه!!! حالا بهتون میگم

دوستان عزیز چندسال پیش به هزار زحمت یه کامپیوتر واسه خودم خریدم ،شما یادتون نمیاد اون موقع ها دلار 1200 تومان بود ،افسوساوایل حکومت محمود و اسفندیار و بروبچ را میگم بله ! ما رفتیم کامپیوترو خریدیم با هزار خوشحالی بردیم خونه و یه اینترنت لاک پشتی هم بهش وصل کردیم شروع کردیم به گیردادن به این و اون .

چند روز پیش بود که یکی از دوستام به نام اصغر سرو کلش پیدا شد و اومد خونه ما ، کاش قلم پاش می شکست و هیچ وقت نمیامد ،آقا اومد و یکسره شروع کرد به سخنرانی که ای دل غافل چه نشسته ای که وبلاگ آوای تکاب شروع کرده به نظرسنجی از مردم به انتخاب بهترین روزنامه نگار شهرستان تکاب!

گفتم خب حتما میریم با بررسی سوابق و مطالعه کار چند نفر از این گزینه ها و مقایسه آن هابه یکی از بنده های خدا رای میدیم.

اصغرخان که صندلی کامپیوتر  را منبر  خودش قرار داده بود  با شنیدن این حرف کمی جابجا شد  و گفت "بابا مثل اینکه تو باغ نیستی ها خودتم جزو کاندیداها هستی " گفتم من؟ تعجب گفت بله شما آقا بهروز،شما هم هستی.

گفتم خوبه اتفاقا دوست دارم بدونم وبلاگم چقدر تونسته نظر مردم را به خودش جلب بکنهاز خود راضی .اصغر نگاهی به من کرد و با تعجب پرسید:همش همین؟! تعجب نمی خوای اول بشی؟بابا تو .....پریدم میان حرفش گفتم اول بشم یا آخر بشم چه اهمیتی داره؟

اگه مردم بخوان اول میشم اگه نخواستند هم که هیچ تازه با بودن پیشکسوتی مثل آقای خالقی نژاد و بچه های فعالی مثل امیر خالقی و حامد قدرتی ما یه رای هم که داشته باشیم از سرمون زیادیه.

اصغر به یک باره جوش آورد و داد زد بابا تو چرا حالیت نیست عقل مردم تو چشمشونه الان دوساله یه نفر اسمش تو لیست هستش برو ببین امان نظرسنجی را بریده نه مثل خالقی نژاد چاقو خورده،نه مثل حامد روزنامه داره و نه مثل تو حداقل یه تحلیل حتی تو زمینه فعالیتش نوشته و  دو تا فحش شنیده برو ببین داره بی امان تو نظرسنجی می تازه!!! یه کم به خودت بیا پسر فردا تو تکاب راست راست می چرخه و پز میده و به ریش تو امثال قدرتی و حمدی و خالقی نژاد و شیوخی میخنده حالا شما هم برید فحش بشنوید خودتونو با هر کس و نا کسی در بیندازید.

گفتم اصغر جان به قول اون دوستمون که آنلاین فاش! می نویسه نظرسنجی موسسه گالوپ که نیست بابا مگه قراره چی بهمون بدن؟ یه  وبلاگ اومده نظر سنجی گذاشته ،آسمون که به زمین نیامده مگه این همه روز خبرنگار آمد و رفت  کدامیک از این مسئولان گلی به سرمون زدند؟گل پیشکششون یه تبریک خشک و خالی را برامون اس ام اس کردن که آوای تکاب بکنه ؟

همین آقای فرماندار که خودشونو همراه و همگام با اهل رسانه نشون میدن تو روز خبرنگار برو ببین چه کسانی را به مراسمشون دعوت کردند؟ نه اصغرجان مهم اینه که مردم برات ارزش قائل بشن نه این که بی امان ،امان کامپیوتر و اینترنت و نظرسنجی را ببری بابا اخلاق ورزشکاریت به کجا رفته استاد؟تعجب

خلاصه هرچه ما گفتیم به گوش این اصغر نرفت که نرفت گفت به من ربطی نداره تو باید اول بشی و من این کارو به هر دوز کلکی که شده برات انجام میدم!!! بنده هم از همه جا بی خبر و به امید این که اصغرخان اینکاره نیست و سیستم هوشمند وبلاگ این اجازه را نمیده کامپیوترمو در اختیار اصغر آقا گذاشتمو رفتم سراغ کارهای دیگه ام.

سرتونو درد نیارم یه ساعتی نگذشته بود که  دیدم صدای مهیبی آمد و برق خانه قطع شد و بوی سیم سوخته فضای خانه را پر کرد بدوبدو رفتم تو اتاق دیدم اصغر رنگش پریده و با موهای سیخ شده اش یه گوشه ای غمبرک زده گفتم چیکار کردی؟ 

یه نگاه به من کرد و گفت :سوخت ناراحت گفتم چی؟!! تعجب گفت کامپیوترت سوخت !!!ناراحت من که انگار دنیا رو سرم خراب شده بود پرسیدم تو کامپیوتر منو سوزوندیعصبانی؟ اصغر نگاهی به چشمام انداخت و جواب داد عوضش 10 تا بهت رای دادم !!اینو گفت و با عجله جونشو برداشتو در رفت چون می دونست اگه بمونه تیکه بزرگش گوششه.

حالا  من ماندمو یک جیب بی پول و کامپیوتری که به خاطر ارضای عقده های اصغر ترکید ناراحت من که دیگه دستم به اصغر نمی رسه حالا دارم در به در دنبال مدیر آوای تکاب می گردم وای به حالش مگه گیرش نیارم عصبانیواسه من شده عادل فردوسی پور نظر سنجی میزاره !!! بابا بازم گلی به جمال فردوسی پور که یه چندرغاز جایزه میزاره مردم الکی دلشون خوش باشن اما تو چی؟

آی خیر نبینی اصغر با این طرز فکرت ابله آخه تو مردمو چی فرض کردی هالو؟! شاید طرف پولشو داره 5 تا سیستم میسوزونه که تو نظرسنجی بی امان به خودش رای بده اول بشه ،اما من بیچاره از کجا بیارم بابا من نمیخوام اول بشمممممم

آی مگه گیرت نیارم آوای تکاب خسارت همه کامپیوترهای سوخته را ازت می گیرم!!!

طنز کارگری

عباس حسین پور:به هر ماشینی که از جاده رد می شد بی اختیار دست بلند می کردم! از رنو و پرایدش گرفته تا تریلری که چندین متر طولش بود. ولی مگر راننده ای عین خیالش بود،انگار نه انگار!! که آدمی کنار جاده ایستاده است.

برای آخرین بار هم که شده شانسم را امتحان کردم مینی بوس با این که تخت گاز می رفت اما دلش به رحم آمد و ماشین را با هزار زحمت هم که شده نگه داشت. سوار ماشین که شدم چشمتان روز بد نبیند چنان هیاهو و سر و صدایی به راه انداخته بودند که گوش فلک را کر می ساخت.

مینی بوس سرویس کارگران یکی از کارخانجات همین حول و حوش بود.چشمها همه به من دوخته شده بود و از قرار معلوم چشم به راه آدمی مثل من بودند که حسابی سر کارش بگذارند.

چنان مهندیز... مهندیز ...صدایم می کردند که خودم هم حظ می کردم ،شوخی که نبود درس نخوانده ملا شده بودم. "بویورون جناب مهندیز....صندلی جلوبشینید آقای مهندیز"

یکی ار کارگران که از خوش شانسی ایشان را هم "مهندیز!!" خطاب می کردند رو به بقیه کرد و گفت:"راستی بچه ها خوب شد که آقای "مهندیز روحانی " با شگرد خاص خودش "مهندیز!! احمدی نژاد" را که داخل گود سیاست بود به بیرون هول دادند، والا ما کارگران و قشر ضعیف جامعه زیر بار فشار اقتصادی،تورم و....له لورده می شدیم.

کارگر نیمه تپل که در صندلی آخر ماشین حسابی لم داده بود با صدای دورگه اش نیشخند زنان جواب داد: " اول اینکه آقایان روحانی و احمدی نژاد  دوختور!! بودند نه مهندیز!! ،دوم اینکه دوختور!! و مهندیز!! بودنشان فرقی هم به حال ما فقیر و فقرا می کند؟ اصلا به نظر بنده "آسیاب همان آسیاب است،فقط آسیابان است که عوض شده است"

کارگر لاغری که عین استن لورل می ماند بدون مقدمه گفت: " احسنت...احسنت...آهسن شنبله چیخار..."

در این حیص و بیص که همه کارگران به قهقهه می خندیدند،راننده مینی بوس دستی به سبیلش که تنها سرمایه زندگی اش بود کشید و جواب داد: "کیشی منم که رای ورمدیم...یاشاسین کاپیتان...یاشاسین....من یاخشی بیلیردیم کی بونلار باش آلادمادیر.."

سخنان گهر بار کاپیتان که تمام شد ،حالا دیگر نوبت من بود که عرض اندام کنم و به نحوی از انحاء قلقلکشان بدهم: " کیشی اوزومم کی بو گونه قدر رای سالمامیشام....سن یاریم کیشی سن..." باور بفرمایید که صحبت هایم هنوز تمام نشده بود که کارگران چنان بلایی بر سرم آوردند که مرغان هوا به حالم تنبک می زدند.جالب است بدانید که یکی از کارگران هم ضربه وارد می کرد و هم فحشم می داد: " کیشی منم ...سن دیشی سن!!..کیشی گرک کی رای سالسین!!....هرکیم الور اولسون!!...من اوزوم دوقتورا رای سالمیشام!!...

در این فاصله بود که کارگر دیگری چنان تیپایی برایم زد که از شدت و حدت ضربه از خواب خوش شبانه بیدار شدم. آری لنگه ظهر بود من هنوز سر کار نرفته بودم.


 

مام جلال سیاس بانمک!!! 

در دنیای امروز که افراد بی جنبه و بی ظرفیت بی شماری اطرافمان را گرفته اند و به خاطر چند روز پشت میز نشینی خدای خود را نیز بندگی نمی کنند وجود انسان های بزرگواری مثل جلال طالبانی می تواند چراغ راهی باشد .

جلال طالبانی را می توان یکی از محبوب ترین چهره های دنیای سیاست در منطقه نام برد محبوبیت او در عراق به حدی است که مردم او را مام جلال (عمو جلال )می نامند. مبارز خستگی ناپذیر ملت کرد در دهه های گذشته و سیاستمدار برجسته امروز عراق ،که این ایام در جدالی نفسگیر به خاطر سکته مغزی با مرگ دست و پنجه نرم می کند.

مردی که هیچ وقت تحت تاثیر مقام و قدرت قرار نگرفت وبا بزرگ منشی و مردم داری علاوه بر دوستان، دشمنانش را نیز  وادار به تحسین خود کرده است.

در عراق جلال طالبانی را به عنوان سیاستمداری شوخ طبع می شناسند و روایت های گوناگونی از زبان وی در میان عوام ،نقل محافل گشته است که یکی ازمعروفترین آن ها را در این مجال تقدیم دوستان می کنم امید است موجب انبساط خاطر عزیزان گردد:در عراق معروف است که طالبانی در جلسه ای مهم با سیاستمداران عراقی چنین تعریف کرده بود:روزی برای سرکشی به امور کردستان از بغداد با اتومبیل به اتفاق همراهان راهی شدم،در مسیر چوپانی را دیدم که در کنار گله گوسفندانش بساطی پهن کرده و مشغول خوردن و آشامیدن است،هوس کردم به یاد دورانی که پیشمرگه بودم و در کوه و کمر غذای ساده ای می خوردم خودم را نا خواسته مهمان این چوپان کنم.

از اتومبیل پیاده شدم و به همراه دوستان مهمان چوپان شدیم دیدم در کنار سفره ساده اش یک بطری مشروب هم وجود دارد که بعد از خوردن غذا به من تعارف کرد منم دلش را نشکستم و یک پیک خوردم،بعد ازش پرسیدم جوان منو می شناسی؟ گفت:نه گفتم من رئیس جمهور عراقم،چوپان با شنیدن این حرف قهقهه ای زد و رو به همراهان من گفت:این الاغ را نگاه کنید یک پیک خورده میگه من رئیس جمهورم،اگر یک بطری می خورد چی می گفت؟!!!!!!!!!!!!و من هروقت از آن منطقه می گذرم از ته دل می خندم.


رمضان گلدی

 

رمضان گلدی جماعت گینه سلمان اولاجاق

دین اسلام اوجالوب خلق مسلمان اولاجاق

گله جاق غیرته فاسق اولاجاق اهل تمیز

ائتدیقی معصیته جمله پشیمان اولاجاق

بزنوب خار مغیلان گیره جاق گل دونونا

نخل سنجد دوزه لوب سرو خرامان اولاجاق

مسجدون تاخجاسی حسرت قالاجاق مهر اوزونه

هره بیر مهر تاپوپ بنده ی یزدان اولاجاق

بیر محرمده چیخوب شاهقلی بیگ مسجددن

بیرده بو آیدا گلوب داخل ایوان اولاجاق

اون بیر آییدور یومویوبدور گ...یار قلی بیگ

ایمدی حمامه گئدوب شاد و خرامان اولاجاق

قولاقین دورد ائلیوب ماللیا آغزین آچاجاق

باشینی سیلکه لیوب واله و حیران اولاجاق

آلاجاق منبرین اطرافینی پولسوز لوطیلار

پوللولار گلسه ده بیر گوشه ده پنهان اولاجاق

هر کیمین خوش سسی وار دامدا مناجات ائده جاق

آچیلوب حنجره سی بلبل خوشخوان اولاجاق

بی طهارت بالالار که دانیشانمور سؤزونی

اولاجاق خلقه مؤذن عجب عنوان اولاجاق

ه اوچ ائودن بیری لازیمدی چیخوب وئرسین اذان

بختی قارا خروسین قیمتی ارزان اولاجاق

آی قوتولجاق باتاجاق جمله نفسلر هاموسی

نه اذانچی نه مناجتچی نه قرآن اولاجاق

اوروجون میل ائلینلر گئده جاقلار سفره

گزه جاق هر یانی زوار خراسان اولاجاق

قوتولور ماه مبارک عمودان گلدی خبر

بیست هفتم گئجه سی وارد تهران اولاجاق

او آداملار که وئرولر تومنی بیر قرانا

سره لرده گئجه لر قاری قرآن اولاجاق

چکه جاق رشوه پولینان پلوی  دوری لره

آتاسین یاده سالوب مایل احسان اولاجاق

بش قرانلوق اته قادر دگی بیچاره کاسب

یدیگی سوزمه قاتق ایچدیگی آیران اولاجاق

ترک عادت ائده جک مشدینون اخلاقین عوض

خشگه بیر مطلبه احوالی پریشان اولاجاق

خرمگس تک گلنه نیش ویروب اینجیده جاق

گله جک تنگه دیلیندن هامی ترسان اولاجاق

دولاجاق مسجد و محراب جماعت سوری تک

الده تسبیح هامی عابد دوران اولاجاق

بینوا واعظ شهرین بوغازی یرتیلاجاق

مجلس موعظه ازبسکه فراوان اولاجاق

قره کوللوک۱ قوتولوب جان باسا جان باشقاپانا۲

نفسی تنگه دوشوب خسته و نالان اولاجاق

قویاجاقدور هره بیر شیشه ی کوچک جیبینه

بش قران عطره وئریب دسته ی حیران اولاجاق

باتیروب ملچینی هر دم چکه جاق بیغلارینا

بیر حنا خونچاسینا قویمالی گلدان اولاجاق

بعضی افطارین آچوب جان باساجاق قهوه لره

باشی نقله قیزیشوب تا که اوباشدان اولاجاق

کبلائی توبه ائدوبور یاغا پی قاتمیاجاق

مشهدی ایلدیگی ظلمه پشیمان اولاجاق

هر کس اوز بد عملیندن ائدجک استغفار

نور ایمانیله هر قلب چراغان اولاجاق

اتحادیله علی نوکری زهرا کنیزی

گله جاق مسجده یر کثرت و طغیان اولاجاق

گله جاق دسته به دسته باجیلار موعیظیه

مسجدین هر طرفی روضه ی رضوان اولاجاق

کودری چادرا باشیندا مانیکور باشماقیلان

فر قویوب تللرینه فتنه ی دوران اولاجاق

گزه جاق کوچه لری هاردا گوراخ مرثیه وار

سوخولوب هر ائوه هر سمته شتابان اولاجاق

بعضی قیزلار که نه الله نه پیمبر تانییوب

آیری یرلرده گزوب مرثیه عنوان اولاجاق

آنالار هر بیری بیر دونبک آلوب قولتوقونا

ونگه ونگیله گلوب اوردا نوا خوان اولاجاق

ایشییوب کورپه اوشاقلار باتاجاخ فرش حصیر

گله جاق تنگه ملکلرده گربزان اولاجاق

چکه جاقلار آرادان پرده که عورت کیشنون

آراسیندا او همان پرده نگهبان اولاجاق

او طرفده کیشیلر باشه ووروب آغلیاجاق

بو طرفده باجیلار گل کیمی خندان اولاجاق

سالاجاقدور اله ملت هره بیر کهنه بیاض

ظاهرا بنده ی پاکیزه ی سبحان اولاجاق

ائله که چیخدی اوروجلوق گئده جاق اوز ایشینه

گینه اولکی کیمی مرشد شیطان اولاجاق

ییه جاق مال یتیمی آچاجاق ظلم الینی

قیزادوب صورتینی مثل بادمجان اولاجاق

پاکدور حسابی داداشون غم یمه سین

ائله یومجاق گوزینی داخل رضوان اولاجاق

قورخ او گوندن کسه آمالوی مقراض اجل

سینون اوسته ملک الموت نمایان اولاجاق

یار و یولداش قویاجاق تک داشین آلتیندا سنی

قبر ایچینده بدنون خاکیله یکسان اولاجاق

عدل مستنطقی سندن آلاجاق توضیحات

حی و قهار ائلین عدلیله دیوان اولاجاق

یدیگون نفع ربالر گله جاق بورنوندان

لیره لر هر بیری آتش سوزان اولاجاق

ییغدیقون ثروتی تقسیم ائده جکدور ورثه

خانمون اوزگییه همخوابه ی جانان اولاجاق

هئچ گناه اولماسا بسدور بیزه بو صوم و صلوِِِة

بو عبادت دولانوب بیزلره عصیان اولاجاق

وای او شخصه که کتابین وئرلر صول الینه

باخوب اوز نامه ی اعمالینه گریان اولاجاق

خوش او اشخاصلرین حالینه یوم العرصات

که شفاعتچی لری شاه شهیدان اولاجاق

نقدر ساغدی «کریمی » یازاجاق شعر و غزل

سؤزی هر عصریده هر شهریده هعلان اولاجاق

داخی بوندان بویانا شعر دوشر قیمتدن

هر یریندن دوران عالمده غزلخوان اولاجاق

هر الف بی اوخویان شاعر اولوب بانلایاجاق

هامی دیوانه اولوب صاحب دیوان اولاجاق

بار الها بیزه سن لطف ائله توفیق عمل

اولماسا خالص عمل درده نه درمان اولاجاق

یتیش امدادیمیزه جان یتیشنده دوداقا

اوندا که جان قفس تن ده هراسان اولاجاق

---------------------------------------------

۱-نام مسجدی در مراغه

۲- نام مسجدی در مراغه

 

یک شب ،من و مولوی کرد در سلیمانیه

چند وقت بود که خیلی احساس خستگی می کردم ،حسابی کلافه بودم ،دستم به کاری نمی رفت نمیدونستم  باید چیکار کنم با چند تا از دوستانم مشورت کردم و بهم پیشنهاد کردند که حتما یه مسافرت برم.اما به کجا؟خیلی فکر کردم اما عقلم به جایی قد نمیداد .می خواستم یه جایی برم و مدتی از مسائلی که فکرمو مثل خوره می خوردند دور بشم ،به خودم گفتم اصلا به من چه ربطی داره که چرا فرماندار تکاب حاضر نشد خانوادشو بیاره به تکاب!به من چه ربطی داره که چرا محبی نیا را بعد از اون همه بی مهری آوردن تکاب و بالای خونشون جا دادند!به من چه  که چرا شورای شهر سایتش بروز نیست !تا کی باید بگیم معادن تکاب را غارت می کنند و محیط زیست را به گند کشیدند.این همه نوشتیم چی شد؟

باید برم یه جایی که نه خبری از داعی و دولتی باشه نه بیگی نه عیسی زاده و نه هیچ کس دیگه!وسایلمو جمع کردم به اتفاق یکی از دوستانم راهی اقلیم کردستان عراق شدیم!!!!

جای همه شما خالی ،خیلی خوب بود با آنکه چند سال بیشتر نیست که با سقوط دیکتاتور عراق تازه دارن نفسی به راحتی می کشند اما پیشرفت خوبی داشتند.

روز اول که وارد سلیمانیه شدیم تقریبا همه جای شهر را زیر و رو کردیم حس خوبی داشتم خطم خاموش بود ،به اینترنت دسترسی نداشتم تو دنیای بی خبری غوطه ور بودم و از زندگی لذت میبردم.بعد از صرف شام به دوستم پیشنهاد کردم سری به یکی از  پارک های معروف شهر به نام پارک آزادی بزنیم و اون بنده خدا هم وقتی شور و اشتیاق مرا دید علی رغم خستگی مفرط قبول کرد .

پارک آزادی را  به خاطر وجود مجسمه های زیاد از شخصیت های کرد پارک مجسمه ها هم می گویند .با این که تصمیم گرفته بودم به تکاب و مشکلاتش فکر نکنم اما یک لحظه به یاد مجسمه های سرو گوش و دم شکسته پارک ملت خودمان افتادم و به خودم گفتم کاش ایوب افشار نژاد اینجا بود و با دوربینش چندتا عکس به یادگاری می گرفت!

با دقت مجسمه ها را نگاه می کردم که نکند مجسمه های دزدیده شده از میادین تهران را هم اینجا آورده باشند که ناگهان صدایی منو در جای خود میخکوب کرد یکی در گوشم گفت (خیلی نامردید) با تعجب رو به دوستم کردم و گفتم با من بودی؟  گفت نه خیالاتی شدی؟!! گفتم نه مطمئنم یکی با من حرف زد! دوستم بی تفاوت شانه اش را بالا انداخت ازم دور شد تا خواستم حرکت کنم دوباره صدایی آمد (آهای با تو ام حواست کجاست من اینجام بغل دستت)سریع به سمت صدا برگشتم دیدن بازم کسی نیست جز یک مجسمه !!!رو به مجسمه کردم و گفتم با من بودین؟گفت بله. گفتم شما؟ با ناراحتی گفت چی شد به این زودی یادت رفت ؟

من همونم که تو شهرتون به خاطر مجسمه ام اون الم شنگه را راه انداختید و دلم را شکستید بهم گفتین بی هویت؟ همون که نزاشتین تندیسم را تو شریف آباد نصب بکنن.من مولوی کرد عراقیم ،سید عبدالرحیم تاوگوزی، متخلص به معدومی و مشهور به مولوی کرد، شاعر و عارف نامی کرد، در سال ۱۸۰۶ میلادی در روستای سرشاته در کردستان عراق به دنیا آمدم. در حلبچه، سنندج، سلیمانیه، پاوه و مهاباد به کسب علم پرداختم و عمده شهرتم به واسطه اشعار عاشقانه است.اما دلم از دست شما تکابی ها خون است.

گفتم جناب مولوی اجازه بدین توضیح میدم سریع به وسط حرفم پرید و گفت هیس!!لازم نکرده خودم همه چیزو میدونم برو بهت خوش بگذره اما هر وقت رفتی تکاب سلام منو به کاک حسین میکاییلی برسان و بگو حداقل ماهی یه بیت از اشعار منو بزارن تو سایت شورا با یک عکس از ایوب افشارنژاد و یک مطلب از کاک اکبر فیضی تا ضمن بروز رسانی سایت یه حالی هم از این آنلاینی ها بگیرن.

از مولوی جدا شدم و در راه برگشت به این فکر می کردم که یاد وطن همیشه  درگوشت و خون و پوست من جای دارد و هر جای دنیا که باشم باز به یاد تکاب عزیزم خواهم بود و در راه اعتلایش قلم خواهم زد هرچند که گوش شنوایی نباشد.



لينک
مطالب اخير نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران استخدام می نماید برخورد سلبی درجمع آوری عرضه قلیان‌ها کارساز نیست استیضاح هیچ وزیری در فراکسیون امید منتفی نیست جوابیه معاون فرماندار تکاب به یک مطلب نمی‌توان با هدف بی‌خبر ماندن مردم، به سانسور روی آورد فرماندار با عباسی چه می کند...؟ سلامی دوباره.... واکنش دکتر هاشمی به شایعات الحاق دانشگاه آزاد تکاب به میاندوآب، تضعیف جایگاه تکاب و تشدید وابستگی میان اختیارات شوراها و انتظارات مردم شکاف عمیقی وجود دارد
دوستان من دل نوشته های من (سنبله برنجی) وبلاگ شخصی عباس حسین پور شورای اسلامی تخت سلیمان وبلاگ طرفداران سلیمی نیا پایگاه خبری وتحلیلی مفید پایگاه اطلاع رسانی شیز تکاب شهر گمشده ارومیه مجله ی انگلیسی تکاب هیات کوهنوردی تکاب رضا دشتی برنجه rohollahmirzaee شورای شهر تکاب اعتدال نیوز-تکاب English Center بانك كتاب ميلاد فرمانداری تکاب شهاب کامپیوتر طبیعت تکاب یاشار گوهری آبشار قینرجه برتر از گوهر ترنج خاتون ارومیه نیوز تکاب آیسان تکاب اخگر فاش آنلاین آوای تکاب عصر ایران کرد پرس تخت نیوز باران امید آینانیوز تابناک ورزش ايراني پرتال زيگور طراح قالب