بهروز میرزایی شیرمرد
تماس با من
پروفايل من
نويسنده (هاي) وبلاگ بهروز میرزایی شیرمرد
آرشيو وبلاگ
      وبلاگ رسمی بهروز میرزایی شیرمرد (روزنامه نگار مستقل)
مجبور شدم بنویسم! نويسنده: بهروز میرزایی شیرمرد - شنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٢

امروزباز هم مجبورم بنویسم! مثل همیشه که با اجبار نوشته ام!قلم را در دست گرفته ام و به دنیایی از کلمات که در پیش رویم صف کشیده اند می نگرم، انگار همه غریبند هیچ کدامشان را به یاد نمی آورم!آن ها هم انگار مرا به خاطر نمی آورند

قلم را تو دستانم بازی می دهم سر و تهش می کنم ،دست به دستش می کنم و به صفحه سفیدی که در جلوی چشمانم قرار گرفته زل می زنم ، دوباره در دریای کلمات و حروف غوطه ور می شوم آه چقدر سخت است انتخاب کلمات ،چقدر سخت است نوشتن.

اما مجبورم باید بنویسم مثل همیشه که با اجبار نوشته ام!اما این دفعه اوضاع فرق می کند .من همیشه برای تکاب نوشته ام ،تکاب را دوست دارم،جایی که بر روی خاکش به دنیا آمده ام و در دامنش پرورش یافته ام، هوایش را تنفس کرده ام ،در کوچه هایش دویده ام زمین خورده ام ،هنوز بوی کاهگل خونه های دوره کودکی ام بر مشامم می پیچید.بوی نان لواشش،حتی بوی لجن رودخانه اش را استشمام می کنم.

همیشه دوست داشتم روزی قلم به دست بگیرم و از دیارم بنویسم ،توصیفش کنم ببرمش عرش اعلا،آن بالاها جایی در کنار فرشته ها که طعنه زند به بهشت خدا ،با اسمش عشق بازی کنم و به مردمان دیگر فخر بفروشم. از آواز زن هایش در پای دار قالی بگویم،از نجابت بی اندازه مردمانش که خیلی وقتها شورش را در می آورند تا به هر قیمتی نجیب باشند!

اما افسوس،هزار افسوس که هیچ وقت نتوانستم آنچه را دوست دارم بنویسم!نوشتم اما مجبور شدم بنویسم یعنی مجبورم کرد که بنویسم.


مشتی را به یاد داری؟ زیدی را چطور؟ یادتان هست که چقدر ازشون می ترسیدیم؟!آه قریشی! همیشه فکر می کردم شهردار تکاب هستش! دوست داشتم از ضمیر پاکشان بنویسم از آن ترس شیرینی که ازشون به دل داشتم.

از حمام آسیه خانم و کیسه کشیدن های محکم پدر بر تن نحیفم،از بستنی های عباس آقا،از شیره های انگور حاج غلام

از منصور انعامی و هیکل مردانه اش از عاشق قوچعلی ازحمزه دوا فروش و از همه مردم شهرم،کسانی که از تک تکشان خاطره دارم .

تکاب ای مادرم ای که خاکت هوایت آبت تمام تار و پود من،ای یادت آرامشبخش تنهایی ام مجبور شدم بنویسم.

وقتی فقر و محرومیتت مرا به دیار غربت تبعید کرد و قتی دامنت از دستم رها شد تو ندانستی که زجری کشیدم تا دوباره توانستم خودم را پیدا کنم .تو نبودی ،چشم و گوشم باز شد حال تو را که دیدم مجبور شدم که بنویسم!

ملامتم نکن نمک پرورده ات بودم وقتی دیدم که لگدمالت می کنند مجبور شدم که بنویسم مجبور شدم چون خودت مرا غیرتی بارآوردی، دوست داشتم از عشق بنویسم از هرچیزی که تو دوست داشتی برایت بنویسم اما نگذاشتند،مجبورم کردند تکاب ای وطنم مجبورم کردند بجای عشق از درد بنویسم از هویت وتاریخ درحال نابودیت،از ثروت های به یغما رفته ات ،از جوانان پرپر شده ات ،از نا مردمی ها و ناجوانمودی ها ،از گرگ های خون آشامی که در لباس گوسفند از کیلومترها آنطرف تر آمده بودند پست و مقام بگیرند و به ریش مردمت بخندند .از کم کاری و بی تفاوتی فرزندانت ،از فرصت طلبی کسانی که پیشرفت و تعالی تورا فدای پست و مقام و مال و ثروت چند روزه کردند.نمیدانم با چه رویی بر روی خاک تو خواهند مرد و با چه رویی نئششان را به تو خواهند سپرد.

بله مجبور شدم اینگونه بنویسم .پشیمان نیستم هیج منتی نیست ،بازهم خواهم نوشت ،مدیون توام ،باز هم ازتو خواهم نوشت.

  نظرات ()
مطالب اخير نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران استخدام می نماید برخورد سلبی درجمع آوری عرضه قلیان‌ها کارساز نیست استیضاح هیچ وزیری در فراکسیون امید منتفی نیست جوابیه معاون فرماندار تکاب به یک مطلب نمی‌توان با هدف بی‌خبر ماندن مردم، به سانسور روی آورد فرماندار با عباسی چه می کند...؟ سلامی دوباره.... واکنش دکتر هاشمی به شایعات الحاق دانشگاه آزاد تکاب به میاندوآب، تضعیف جایگاه تکاب و تشدید وابستگی میان اختیارات شوراها و انتظارات مردم شکاف عمیقی وجود دارد
دوستان من دل نوشته های من (سنبله برنجی) وبلاگ شخصی عباس حسین پور شورای اسلامی تخت سلیمان وبلاگ طرفداران سلیمی نیا پایگاه خبری وتحلیلی مفید پایگاه اطلاع رسانی شیز تکاب شهر گمشده ارومیه مجله ی انگلیسی تکاب هیات کوهنوردی تکاب رضا دشتی برنجه rohollahmirzaee شورای شهر تکاب اعتدال نیوز-تکاب English Center بانك كتاب ميلاد فرمانداری تکاب شهاب کامپیوتر طبیعت تکاب یاشار گوهری آبشار قینرجه برتر از گوهر ترنج خاتون ارومیه نیوز تکاب آیسان تکاب اخگر فاش آنلاین آوای تکاب عصر ایران کرد پرس تخت نیوز باران امید آینانیوز تابناک ورزش ايراني پرتال زيگور طراح قالب