بهروز میرزایی شیرمرد
تماس با من
پروفايل من
نويسنده (هاي) وبلاگ بهروز میرزایی شیرمرد
آرشيو وبلاگ
      وبلاگ رسمی بهروز میرزایی شیرمرد (روزنامه نگار مستقل)
طنز کارگری نويسنده: بهروز میرزایی شیرمرد - شنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٢

عباس حسین پور:به هر ماشینی که از جاده رد می شد بی اختیار دست بلند می کردم! از رنو و پرایدش گرفته تا تریلری که چندین متر طولش بود. ولی مگر راننده ای عین خیالش بود،انگار نه انگار!! که آدمی کنار جاده ایستاده است.

برای آخرین بار هم که شده شانسم را امتحان کردم مینی بوس با این که تخت گاز می رفت اما دلش به رحم آمد و ماشین را با هزار زحمت هم که شده نگه داشت. سوار ماشین که شدم چشمتان روز بد نبیند چنان هیاهو و سر و صدایی به راه انداخته بودند که گوش فلک را کر می ساخت.

مینی بوس سرویس کارگران یکی از کارخانجات همین حول و حوش بود.چشمها همه به من دوخته شده بود و از قرار معلوم چشم به راه آدمی مثل من بودند که حسابی سر کارش بگذارند.

چنان مهندیز... مهندیز ...صدایم می کردند که خودم هم حظ می کردم ،شوخی که نبود درس نخوانده ملا شده بودم. "بویورون جناب مهندیز....صندلی جلوبشینید آقای مهندیز"

یکی ار کارگران که از خوش شانسی ایشان را هم "مهندیز!!" خطاب می کردند رو به بقیه کرد و گفت:"راستی بچه ها خوب شد که آقای "مهندیز روحانی " با شگرد خاص خودش "مهندیز!! احمدی نژاد" را که داخل گود سیاست بود به بیرون هول دادند، والا ما کارگران و قشر ضعیف جامعه زیر بار فشار اقتصادی،تورم و....له لورده می شدیم.

کارگر نیمه تپل که در صندلی آخر ماشین حسابی لم داده بود با صدای دورگه اش نیشخند زنان جواب داد: " اول اینکه آقایان روحانی و احمدی نژاد  دوختور!! بودند نه مهندیز!! ،دوم اینکه دوختور!! و مهندیز!! بودنشان فرقی هم به حال ما فقیر و فقرا می کند؟ اصلا به نظر بنده "آسیاب همان آسیاب است،فقط آسیابان است که عوض شده است"

 


کارگر لاغری که عین استن لورل می ماند بدون مقدمه گفت: " احسنت...احسنت...آهسن شنبله چیخار..."

در این حیص و بیص که همه کارگران به قهقهه می خندیدند،راننده مینی بوس دستی به سبیلش که تنها سرمایه زندگی اش بود کشید و جواب داد: "کیشی منم که رای ورمدیم...یاشاسین کاپیتان...یاشاسین....من یاخشی بیلیردیم کی بونلار باش آلادمادیر.."

سخنان گهر بار کاپیتان که تمام شد ،حالا دیگر نوبت من بود که عرض اندام کنم و به نحوی از انحاء قلقلکشان بدهم: " کیشی اوزومم کی بو گونه قدر رای سالمامیشام....سن یاریم کیشی سن..." باور بفرمایید که صحبت هایم هنوز تمام نشده بود که کارگران چنان بلایی بر سرم آوردند که مرغان هوا به حالم تنبک می زدند.جالب است بدانید که یکی از کارگران هم ضربه وارد می کرد و هم فحشم می داد: " کیشی منم ...سن دیشی سن!!..کیشی گرک کی رای سالسین!!....هرکیم الور اولسون!!...من اوزوم دوقتورا رای سالمیشام!!...

در این فاصله بود که کارگر دیگری چنان تیپایی برایم زد که از شدت و حدت ضربه از خواب خوش شبانه بیدار شدم. آری لنگه ظهر بود من هنوز سر کار نرفته بودم.

  نظرات ()
مطالب اخير بار رکود بر دوش نمایندگان مجلس دهم نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران استخدام می نماید برخورد سلبی درجمع آوری عرضه قلیان‌ها کارساز نیست استیضاح هیچ وزیری در فراکسیون امید منتفی نیست جوابیه معاون فرماندار تکاب به یک مطلب نمی‌توان با هدف بی‌خبر ماندن مردم، به سانسور روی آورد فرماندار با عباسی چه می کند...؟ سلامی دوباره.... واکنش دکتر هاشمی به شایعات الحاق دانشگاه آزاد تکاب به میاندوآب، تضعیف جایگاه تکاب و تشدید وابستگی
دوستان من دل نوشته های من (سنبله برنجی) وبلاگ شخصی عباس حسین پور شورای اسلامی تخت سلیمان وبلاگ طرفداران سلیمی نیا پایگاه خبری وتحلیلی مفید پایگاه اطلاع رسانی شیز تکاب شهر گمشده ارومیه مجله ی انگلیسی تکاب هیات کوهنوردی تکاب رضا دشتی برنجه rohollahmirzaee شورای شهر تکاب اعتدال نیوز-تکاب English Center بانك كتاب ميلاد فرمانداری تکاب شهاب کامپیوتر طبیعت تکاب یاشار گوهری آبشار قینرجه برتر از گوهر ترنج خاتون ارومیه نیوز تکاب آیسان تکاب اخگر فاش آنلاین آوای تکاب عصر ایران کرد پرس تخت نیوز باران امید آینانیوز تابناک ورزش ايراني پرتال زيگور طراح قالب