بهروز میرزایی شیرمرد
تماس با من
پروفايل من
نويسنده (هاي) وبلاگ بهروز میرزایی شیرمرد
آرشيو وبلاگ
      وبلاگ رسمی بهروز میرزایی شیرمرد (روزنامه نگار مستقل)
اندر حکایت های یک نظر سنجی نويسنده: بهروز میرزایی شیرمرد - سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٢

ای وای !! ای امان امان امان از دست این آوای تکاب!!! کلافهمگه من مدیر این وب سایت را گیر نیارم ،چنان بلایی سرش میارم که مرغان آسمان به حالش تنبک بزنند!

اگه راست میگی  خودتو بهم نشون بده ببین چیکارت می کنم!!! حالا کامپیوتر منو می سوزونی؟!!! ببین بلایی به سرت بیارم که تا آخر عمر ویندوز بپرونی مردم آزار.عصبانی

همش تقصیر این دوستم اصغر ذلیل مرده است !!!، آی اصغر اگه گیرت بیارم می برمت میندازمت زیر یکی از اون کامیون های کمرشکن که شبها آسفالت شهر رو شخم میزنن و سنگ میبرن، تبدیل بشی به گوشت کوبیده تا سگای ولگرد تکاب تو شیفت شبشان بخورنت.کلافه

حتما میگین چی شده که باز میرزایی قاط زده داره زمین و زمانو به هم میدوزه!!! حالا بهتون میگم

دوستان عزیز چندسال پیش به هزار زحمت یه کامپیوتر واسه خودم خریدم ،شما یادتون نمیاد اون موقع ها دلار 1200 تومان بود ،افسوساوایل حکومت محمود و اسفندیار و بروبچ را میگم بله ! ما رفتیم کامپیوترو خریدیم با هزار خوشحالی بردیم خونه و یه اینترنت لاک پشتی هم بهش وصل کردیم شروع کردیم به گیردادن به این و اون .

چند روز پیش بود که یکی از دوستام به نام اصغر سرو کلش پیدا شد و اومد خونه ما ، کاش قلم پاش می شکست و هیچ وقت نمیامد ،آقا اومد و یکسره شروع کرد به سخنرانی که ای دل غافل چه نشسته ای که وبلاگ آوای تکاب شروع کرده به نظرسنجی از مردم به انتخاب بهترین روزنامه نگار شهرستان تکاب!

گفتم خب حتما میریم با بررسی سوابق و مطالعه کار چند نفر از این گزینه ها و مقایسه آن هابه یکی از بنده های خدا رای میدیم.


اصغرخان که صندلی کامپیوتر  را منبر  خودش قرار داده بود  با شنیدن این حرف کمی جابجا شد  و گفت "بابا مثل اینکه تو باغ نیستی ها خودتم جزو کاندیداها هستی " گفتم من؟ تعجب گفت بله شما آقا بهروز،شما هم هستی.

گفتم خوبه اتفاقا دوست دارم بدونم وبلاگم چقدر تونسته نظر مردم را به خودش جلب بکنهاز خود راضی .اصغر نگاهی به من کرد و با تعجب پرسید:همش همین؟! تعجب نمی خوای اول بشی؟بابا تو .....پریدم میان حرفش گفتم اول بشم یا آخر بشم چه اهمیتی داره؟

اگه مردم بخوان اول میشم اگه نخواستند هم که هیچ تازه با بودن پیشکسوتی مثل آقای خالقی نژاد و بچه های فعالی مثل امیر خالقی و حامد قدرتی ما یه رای هم که داشته باشیم از سرمون زیادیه.

اصغر به یک باره جوش آورد و داد زد بابا تو چرا حالیت نیست عقل مردم تو چشمشونه الان دوساله یه نفر اسمش تو لیست هستش برو ببین امان نظرسنجی را بریده نه مثل خالقی نژاد چاقو خورده،نه مثل حامد روزنامه داره و نه مثل تو حداقل یه تحلیل حتی تو زمینه فعالیتش نوشته و  دو تا فحش شنیده برو ببین داره بی امان تو نظرسنجی می تازه!!! یه کم به خودت بیا پسر فردا تو تکاب راست راست می چرخه و پز میده و به ریش تو امثال قدرتی و حمدی و خالقی نژاد و شیوخی میخنده حالا شما هم برید فحش بشنوید خودتونو با هر کس و نا کسی در بیندازید.

گفتم اصغر جان به قول اون دوستمون که آنلاین فاش! می نویسه نظرسنجی موسسه گالوپ که نیست بابا مگه قراره چی بهمون بدن؟ یه  وبلاگ اومده نظر سنجی گذاشته ،آسمون که به زمین نیامده مگه این همه روز خبرنگار آمد و رفت  کدامیک از این مسئولان گلی به سرمون زدند؟گل پیشکششون یه تبریک خشک و خالی را برامون اس ام اس کردن که آوای تکاب بکنه ؟

همین آقای فرماندار که خودشونو همراه و همگام با اهل رسانه نشون میدن تو روز خبرنگار برو ببین چه کسانی را به مراسمشون دعوت کردند؟ نه اصغرجان مهم اینه که مردم برات ارزش قائل بشن نه این که بی امان ،امان کامپیوتر و اینترنت و نظرسنجی را ببری بابا اخلاق ورزشکاریت به کجا رفته استاد؟تعجب

خلاصه هرچه ما گفتیم به گوش این اصغر نرفت که نرفت گفت به من ربطی نداره تو باید اول بشی و من این کارو به هر دوز کلکی که شده برات انجام میدم!!! بنده هم از همه جا بی خبر و به امید این که اصغرخان اینکاره نیست و سیستم هوشمند وبلاگ این اجازه را نمیده کامپیوترمو در اختیار اصغر آقا گذاشتمو رفتم سراغ کارهای دیگه ام.

سرتونو درد نیارم یه ساعتی نگذشته بود که  دیدم صدای مهیبی آمد و برق خانه قطع شد و بوی سیم سوخته فضای خانه را پر کرد بدوبدو رفتم تو اتاق دیدم اصغر رنگش پریده و با موهای سیخ شده اش یه گوشه ای غمبرک زده گفتم چیکار کردی؟ 

یه نگاه به من کرد و گفت :سوخت ناراحت گفتم چی؟!! تعجب گفت کامپیوترت سوخت !!!ناراحت من که انگار دنیا رو سرم خراب شده بود پرسیدم تو کامپیوتر منو سوزوندیعصبانی؟ اصغر نگاهی به چشمام انداخت و جواب داد عوضش 10 تا بهت رای دادم !!اینو گفت و با عجله جونشو برداشتو در رفت چون می دونست اگه بمونه تیکه بزرگش گوششه.

حالا  من ماندمو یک جیب بی پول و کامپیوتری که به خاطر ارضای عقده های اصغر ترکید ناراحت من که دیگه دستم به اصغر نمی رسه حالا دارم در به در دنبال مدیر آوای تکاب می گردم وای به حالش مگه گیرش نیارم عصبانیواسه من شده عادل فردوسی پور نظر سنجی میزاره !!! بابا بازم گلی به جمال فردوسی پور که یه چندرغاز جایزه میزاره مردم الکی دلشون خوش باشن اما تو چی؟

آی خیر نبینی اصغر با این طرز فکرت ابله آخه تو مردمو چی فرض کردی هالو؟! شاید طرف پولشو داره 5 تا سیستم میسوزونه که تو نظرسنجی بی امان به خودش رای بده اول بشه ،اما من بیچاره از کجا بیارم بابا من نمیخوام اول بشمممممم

آی مگه گیرت نیارم آوای تکاب خسارت همه کامپیوترهای سوخته را ازت می گیرم!!!

  نظرات ()
مطالب اخير پشت پرده ها پنج پندار اشغالگری دموکراسی نمی آورد (مقاله دکتر ظریف در روزنامه جمهوریت ترکیه) فقر در عین غنا نامه سرگشاده به امام جمعه تکاب تشکر از سلطان صلح سرپرست دانشگاه آزاد اسلامی مرکز تکاب معرفی شد روشنفکری و روشنفکر مآبی نقدی بر یک حرکت زشت دور خیز فرمانداری برای توسعه تکاب
دوستان من دل نوشته های من (سنبله برنجی) وبلاگ شخصی عباس حسین پور شورای اسلامی تخت سلیمان وبلاگ طرفداران سلیمی نیا پایگاه خبری وتحلیلی مفید پایگاه اطلاع رسانی شیز تکاب شهر گمشده ارومیه مجله ی انگلیسی تکاب هیات کوهنوردی تکاب رضا دشتی برنجه rohollahmirzaee شورای شهر تکاب اعتدال نیوز-تکاب English Center بانك كتاب ميلاد فرمانداری تکاب شهاب کامپیوتر طبیعت تکاب یاشار گوهری آبشار قینرجه برتر از گوهر ترنج خاتون ارومیه نیوز تکاب آیسان تکاب اخگر فاش آنلاین آوای تکاب عصر ایران کرد پرس تخت نیوز باران امید آینانیوز تابناک ورزش ايراني پرتال زيگور طراح قالب