بهروز میرزایی شیرمرد
تماس با من
پروفايل من
نويسنده (هاي) وبلاگ بهروز میرزایی شیرمرد
آرشيو وبلاگ
      وبلاگ رسمی بهروز میرزایی شیرمرد (روزنامه نگار مستقل)
اصلاحات و آموزش و پرورش مردمی نويسنده: بهروز میرزایی شیرمرد - چهارشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۳

آموزش و پرورش مردمی یعنی این که نخبگان ما کتاب‌ها را بنویسند، حقیقت گفته شود، فشار بر دانش ‏آموز و معلم برداشته شود. کنترل دانش آموز از شکل کلاسیک و سنتی خارج شود، نهادهای مدنی دانش‏ آموزی و معلمی تشکیل و تقویت شود

مدتی بود که قصد داشتم تا به مناسبت روز معلم مقاله ای بنویسم .مقاله ای متفاوت تر از آنچه که معمولا به این مناسبت نگاشته می شود.مقاله ای که بجای تعریف و تمجید های کلیشه ای از معلمان ،بتواند اندکی از تالمات و بغض های فروخورده آن ها را بیان کند،اما هر بار بنا به دلایلی این مسئله عقب می افتاد تا اینکه دیشب به مطلبی از آقای عباس عبدی روزنامه نگار با سابقه کشورمان برخورد کردم و تصمیم گرفتم آن را به جای مقاله خودم تقدیم حضور شما دوستان  عزیز علی  الخصوص معلمان گرامی بکنم .این مطلب هرچند که متاسفانه ناقص است اما امیدوارم بتواند حق مطلب را ادا نماید.

خاستگاه اصلاحات در ایران و آموزش و پرورش در اصلاحات

مسأله اصلاحات در ایران معطوف به قدرت و دولت است. در دهه گذشته کوشش شد که از ماهیت دولت و حکومت تعریفی ارایه شود که براساس آن دولت وجودی فراتر از مردم پیدا می‏ کند و متولی امر هدایت مردم و جامعه است، در چنین تعریفی دیگر نمی‏ توان از منبعث بودن حکومت از مردم سخن گفت، بلکه رابطه تبعیت میان مردم و حکومت برقرار می‏ شود، ولی از آنجا که هیچ حکومتی نمی‏ تواند چنین ماهیتی داشته باشد، و در چنین وضعی نه تنها قادر به هدایت مردم نخواهد بود، بلکه به مرور زمان ساختار حکومت ناکارآمدتر و فاسدتر از قبل می‏ گردد و از طرف مردم مورد پذیرش قرار نمی‏ گیرد و شکافی عمیق میان دولت ـ ملت ایجاد می‏شود

نقش هدایتگر برای حکومت وقتی مؤثر و مفید است که مردم نیز حقانیت آن را بپذیرند و اقرار کنند که آن دولت خاص چنان جایگاهی دارد، همچنان که این مسأله در مورد پیامبر نیز صدق می‏کرد، در غیر این صورت، هدایتگری دولت به اعمال زور و فشار تقلیل پیدا می‏کند و همین امر موجب انحراف و فساد و رواج ظلم در حکومت خواهد شد.

اصلاحات در مقام تغییر این مفهوم بود، در چارچوب اصلاحی، نقش هدایتگری مردم بر عهده نهادهایی است که مردم آنها را می‏ پذیرند، و دولت جزو این نهادها نیست بلکه اندیشمندان، روحانیون و دیگر گروه‏ها و نهادهای مشابه هستند که متولی چنین رسالتی اند. در این دیدگاه دولت بر آمده و منبعث از مردم است و به همین دلیل خدمتگزار مردم و پاسخگو در برابر آنان است و چنین دولتی نمی‏تواند در جایگاه هدایتگری و فراتر از مردم قرار گیرد. در این شرایط نوعی رابطه منطقی میان مردم و کارگزاران حکومت بوجود می‏ آید، وظیفه چنین دولتی بسیج مجموعه نیروها و امکانات برای تحقق خواست عموم است، تنها در چنین ساختاری است که آموزش و پرورش مردمی می‏شود.

آموزش و پرورش مردمی آن نیست که مردم برای آموزش و پرورش پول بدهند یا ساختمان بسازند ولی محتوای آموزشی یا نظام گزینشی معلمان براساس سلیقه‏ های کاملاً محدود عده‏ ای صاحب قدرت انجام گیرد.

در آموزش و پرورش مردمی، معتبرترین نخبگان کشور در هر زمینه خاص متولی تدوین محتوای آموزشی می‏ شوند، نه آن که آنان از اصلی‏ ترین مخالفان مواد آموزشی باشند. بنابراین اگر بخواهیم تصویری روشن‏ تر از آموزش و پرورش مردمی ارایه دهیم که منطبق با تعریف اصلاحی از دولت باشد باید گفت که:
ـ در آموزش و پرورش مردمی فرد یا افراد معینی در حکومت وجود ندارند تا به واسطه سلطه خود دستور دهند که چه چیزی آموزش داده شود و چه چیزی خیر. چه کسی حق تعلیم دارد و چه کسی خیر! تعیین‌کننده این مرزها عرف عمومی نخبگان جامعه است

در آموزش و پرورش مردمی، واقعیت‌ها آموزش داده می‏شود و نه این که واقعیت‌های مسلم قلب گردیده و به عنوان بدیهیات به خورد دانش‏ آموز داده می‏شود.
ـ در آموزش و پرورش مردمی، آموزش‏ ها چنان واقعی است که میان آنها و ارزشیابی دانش‏ آموزان از آن مواد تعارض و ناهمخوانی مشاهده نمی ‏شود.
ـ در آموزش و پرورش مردمی، محتوای آموزشی تحت تأثیر شرایط بحرانی و بیرونی به سرعت تغییرات ماهیتی پیدا نمی‏ کند.

برای آن که معلوم شود آموزش و پرورش ما از حیث موارد فوق تا چه حد با آموزش و پرورش مردمی و دموکراتیک انطباق دارد، به دو حوزه ادبیات و تاریخ می‏ توان مراجعه کرد.

در حوزه ادبیات سهراب سپهری و شاملو دو شاعر معاصر هستند، ولی میزان حضور این دو نفر را در کتاب‌های ادبیات آموزش و پرورش می‏توانید مقایسه کنید که نشان‌دهنده یک سوگیری سیاسی و غیر ادبی درباره آنهاست، همچنین اگر مقایسه‏ ای میان مرحوم آل‌احمد و دولت‌آبادی انجام شود باز هم واقعیت روشن تر خواهد شد، در حوزه تاریخ نیز تاریخ دهه 1330 و دهه‏ های 1350 و 1360 در کتاب‌های ما به گونه ‏ای تدوین شده که متأثر از خواست قدرت است و الزاماً تطابقی با واقعیت ندارد، تعداد نخبگانی که در تدوین این دو نوع کتاب‌ها و کتب دیگر مثل جامعه‏ شناسی و علوم اجتماعی شرکت دارند، نشان‌دهنده واقعیت موجود آموزش و پرورش ماست.


وقتی که آموزش و پرورش محتوای غنی و اصیل و حقیقی را در اختیار دانش آموز قرار ندهد او در بیرون مدرسه به آن دسترسی پیدا می‏کند و از همین جا دچار تعارض شده و تأثیرگذاری آموزش و پرورش با بحران مواجه می‏ شود حتی تأثیرات معکوس بر جا می‏گذارد

بنابراین آموزش و پرورش وقتی اصلاح می‏ شود که تصور اصلاحی از دولت و حکومت جایگزین تصور دیگر یعنی دولت هدایتگر شود، در این صورت شکاف میان دولت ـ ملت از میان می‏ رود و به تبع آن شکاف میان مدرسه و خانواده و اجتماع با حکومت و اجزای آن ،از جمله آموزش و پرورش کم می‏ شود یا از میان می‏رود، و نخبگان مورد پذیرش جامعه، عهده‏ دار آموزش و پرورش می‏ شوند و این نهاد در جایگاه واقعی خود قرار می‏ گیرد. متأسفانه در حال حاضر شکاف میان مدرسه و جامعه چنان عمیق است که انتظار نمی‏ رود در کوتاه‌مدت بتوان آن را جبران کرد در چنین وضعی چگونه می‏توان به کارکرد اجتماعی شدن دانش ‏آموز در مدرسه امیدوار بود، نقص در نظام آموزش و پرورش ما موجب شکاف نسلی هم شده است، به نحوی که نسل امروز با زبان نسل دیروز آشنا نیست، و درکی از تجربیات گذشته ندارد، بخشی از این وضعیت محصول نظام آموزش تحمیلی غیرواقعگرایانه است

از سوی دیگر در نظام آموزشی ما به مسایل مبرم و حیاتی جامعه ایران توجه چندانی نمی‏ شود، رفتار و حقوق شهروندی، تساهل و مدارا در جامعه و خانواده؛ نقد و انتقادپذیری و مرز آزادی بیان، فرهنگ مشارکت و... آشنایی با این موارد که تماماً مخل نگرش اولیه و هدایتگرانه از دولت است در نظام آموزشی دولت هدایتگر مغفول مانده به همین دلیل نظام موجود نه تنها کارکردی نیست، بلکه به یک معنای روشن غیر کارکردی نیز است

 آیا آموزش و پرورش باید تابع اصلاحات باشد؟

 آموزش و پرورش بنیان و اساس اصلاحات است ولی امکان این کار علی‏ القاعده باید در سیاست و حکومت بوجود آید، و تا وقتی که قدرت به جایگاه واقعی خود که همان تصویر اصلاحاتی از دولت است نرسد، امکان بروز اصلاحات را در ساختار آموزش و پرورش نمی‏دهد.

نظام آموزش و پرورش ما در حال حاضر غیر کارکردی است، حتی می‏توان گفت ضد کارکردی است و هر چه را که به دانش‏ آموز یاد می‏ دهد، او خلاف آن را می‏ پذیرد! که این امر محصول دخالت بی‌حد و حصر حکومت در این زمینه است. اگر چه اصلاحات سیاسی مقدم بر اصلاحات در آموزش و پرورش است، ولی این امر به معنای دست روی دست گذاشتن نیست، تا آنجا که امکان دارد باید شروع کرد و این شکاف عمیق میان آموزش و پرورش و جامعه را از میان برداشت، باید محتوای کتب آموزشی بویژه ادبیات، تاریخ و کتب اجتماعی را تغییر داد، نقش نخبگان هر کدام را در تدوین آنها بیشتر کرد، آزادی عمل بیشتری برای معلمان در گزینش و آموزش قایل شد، فضای بازتری را برای دانش ‏آموزان ایجاد کرد

آموزش و پرورش مردمی یعنی این که نخبگان ما کتاب‌ها را بنویسند، حقیقت گفته شود، فشار بر دانش‏آموز و معلم برداشته شود. کنترل دانش‏آموز از شکل کلاسیک و سنتی خارج شود، نهادهای مدنی دانش‏آموزی و معلمی تشکیل و تقویت شود.

  نظرات ()
مطالب اخير نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران استخدام می نماید برخورد سلبی درجمع آوری عرضه قلیان‌ها کارساز نیست استیضاح هیچ وزیری در فراکسیون امید منتفی نیست جوابیه معاون فرماندار تکاب به یک مطلب نمی‌توان با هدف بی‌خبر ماندن مردم، به سانسور روی آورد فرماندار با عباسی چه می کند...؟ سلامی دوباره.... واکنش دکتر هاشمی به شایعات الحاق دانشگاه آزاد تکاب به میاندوآب، تضعیف جایگاه تکاب و تشدید وابستگی میان اختیارات شوراها و انتظارات مردم شکاف عمیقی وجود دارد
دوستان من دل نوشته های من (سنبله برنجی) وبلاگ شخصی عباس حسین پور شورای اسلامی تخت سلیمان وبلاگ طرفداران سلیمی نیا پایگاه خبری وتحلیلی مفید پایگاه اطلاع رسانی شیز تکاب شهر گمشده ارومیه مجله ی انگلیسی تکاب هیات کوهنوردی تکاب رضا دشتی برنجه rohollahmirzaee شورای شهر تکاب اعتدال نیوز-تکاب English Center بانك كتاب ميلاد فرمانداری تکاب شهاب کامپیوتر طبیعت تکاب یاشار گوهری آبشار قینرجه برتر از گوهر ترنج خاتون ارومیه نیوز تکاب آیسان تکاب اخگر فاش آنلاین آوای تکاب عصر ایران کرد پرس تخت نیوز باران امید آینانیوز تابناک ورزش ايراني پرتال زيگور طراح قالب