بهروز میرزایی شیرمرد
تماس با من
پروفايل من
نويسنده (هاي) وبلاگ بهروز میرزایی شیرمرد
آرشيو وبلاگ
      وبلاگ رسمی بهروز میرزایی شیرمرد (روزنامه نگار مستقل)
یادداشت یک روزنامه نگار سابق بدون ویرایش نويسنده: بهروز میرزایی شیرمرد - شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٠

نظام مشرفی:

دوستی در قسمت نظرات وبلاگ  من(بانک کتاب میلاد  : یک وبلاگ کاری می باشد ) نسبت به من و بهروز میرزائی ابراز ارادت کرده بودند و گفته بودند که من در چند سال پیش از بعضی از ارگانها پول می گرفتم و برایشان خبر می نوشتم و بعد از اینکه وضع مالی ام خوب شد از تکاب مهاجرت نمودم تا پله های ترقی را با کمک این دوستان طی کنم من هم علیرغم میل باطنی ام سعی کردم جوابی مختصر به این دوست بدهم و به او بگویم من مهاجرت نکردم در واقع مهاجرتم دادند نه تنها من بلکه امثال بهرروز میرزائی ها هم از بی پولی و بی کاری فقر و.... مهاجرت نمودند و این  داستان من برای شما که در نظرتان کاملا توهین کرده بودید البته من شما را می شناسم ولی  دوست ندارم  اسمی از شما ببرم.

سلام مدتها بود که دست به قلم نمی شدم نمی دانم چرا شاید انگار که خودکشی کرده باشم انگار که دیگر دوست نداشتم  وب نویسی کنم دیشب داشتم دفتر خاطراتم را ورق می زدم به گذشته خودم نگاه می کردم به دوران دانشجویی ام  به دورانی که در سقز و مقطعی که در ارومیه بودم فکر می کردم. در لابه لای دفتر خاطراتم  به باشگاه خبرنگاران جوان خبرگزاری ایسنا ،کانون روزنامه نگاران.....و یا نشریات دانشجویی طلوع،ندای اندیشه هویت . ندای آغاز..... و  یا به دوران فعالیت های رسمی و غیر رسمی ام با هفته نامه ها ونشریات ، می اندیشیدم و افسوس می خوردم  که چه زود گذشت آن روزهای تلخ و شیرین،  آینده ام را می می نگرم  که چگونه  تباه شد و من  به آرزوهایم نرسیدم  از سال 88از همه چیز فاصله گرفتم از مطبوعات، روزنامه ها،  خبرگزاری، و حتی از وبلاگ نویسی، و تنها  آرزوی من شده بود صفحه روزنامه بازار کار  که شاید استخدامی برای رشته من و امثال من در آن باشد .   

 


من کسی بودم که در سال 81و82 وبلاگ نویسی می کردم کاری که خیلی ها در آن زما ن در تکاب اسمی از آن نشنیده بودند  حالا من از خودم و از همه کس خسته ام . منی که یک وبلاگ دانشجویی برای دانشجویان پیام نور راه اندازی کرده بودم و روزانه چیزی حدو 5هزار نفر از آن بازدید می کردند  کاری که در آن زمان از سوی مرکز پیام نور مورد تقدیر قرار گرفت نوشتن در خون من بود ولی تقدیر کاری کرد که آن  خون خشک شد .  خیلی ها در این امر دخیل بودند از بی پولی گرفته تا بعضی از دوستان.....  . تصمیم داشتم تا از دست اندوه و نومیدی پراکنده شده در جهان نویسنده بشوم وبه دنیای پر از امید  و آرزوها بگریزم ودر  این دنیا برای خود تخیل بسازم ولی چه سود که تخیل سازی هم محکوم به شکست شد شاید باورتان نشود که چه شد منی که با آن همه خبرگزاری کار می کردم یک باره قید کاری را زدم که از بچه گی علاقه شدیدی به آن داشتم کار در دکه روزنامه فروشی یا کسی که در اطلاعات عمومی در شهر در آن زمان شهره بود چگونه از دنیای مطبوعات فراری شد همیشه می گویند  بعضی دوستان خوب هستند ولی من می گویم نه من در آن دوران آدم هایی را در این دنیا دیدم که نسبت به شور و شوق دیگری حسد می ورزیدند دلیلش هم این بود که خود از تخیل و داستان سرایی عاجز بودند  اگر شما لذت را از دیدار منظره غروب آفتاب بیان کنید به شما نفرت می ورزند که چرا از ماه چیزی نگفتی هر آنچه که از عمرم را احساس می کردم در بیست و دوسالگی بدست آورده بودم در سنگدان کینه و نفرت از من گرفتند  اما آنها نمی دانستند که عشق اولیه همیشه پابرجا می ماند حتی اگر تارزان را دوست داشته باشی و قصه جدید بنویسی من هنوز همان سهراب قصه های آن روز هستم  درسته که مدتها نمی نویسم  اما خب تصمیم گرفتم از یک دوست در وبلاگ شخصی ام (وبلاگی که مربوط به معرفی کتاب است) ازاو تقدیر کنم و  از او حمایت کنم  مدتی بود می دیدم که دوست عزیزم بهروز میرزائی گام در کار خبر و نقد و قایع اطراف پا گذاشته خوشحال شدم که همیشه سهراب های هستند که بنویسند  فریاد بزنند و بگویند که ما زنده ایم ما هم حق حیات داریم حق نفس زدن داریم  چون همیشه نقد و انتقاداز  یک مسئول باعث پیشرفت جامعه است  وباعث می شود که آن مسئول منحرف نشود ودر چارچوب قانون حرکت کند ما  داریم حرکت می کنیم به سوی آینده، آینده ای روشن ولی  چرا شهر من این پیشرفت رانشان  نمی دهد   شاید نماینده نداشته،  شاید جوانان  تحصیل کرده در شهر نیستند  وشاید جوانان شهر قصد بیداری ندارند و شاید مسئولین شهر دوست ندارند باآنها کار کنند  من چند بار خواستم با یکی از عزیزان زحمتکش در تکاب صحبت کنم و از ایده خود برای راه اندازی کسب و کار در شهرم سخن بگویم ولی هیچ وقت نتواستم ایشان را ببینم ، در حالی که در همین تهران من به راحتی آب خوردن چندین بار یکی از وزیران دیدار و صحبت نموده ام ( نمایشگاه بین المللی کتاب) و حتی با شخص ریس جمهور در یک همایش جهانی (روز جهانی فلسفه آذر89  در کتابخانه ملی در میرداماد)یک دقیقه ای صحبت کردم و مشکلات خود و خانواده ام را به او گفتم ولی دریک سال اخیر در  شهر خودم سی ثانیه هم نتوانستم با یکی از مسئولین عزیز صحبت کنم و  هنوز از این نکته دلگیرم چون شاید آن دیدار باعث می شد که من آینده کاری ام را در تکاب انتخاب کنم ودر شهرم بمانم(مشاوره وراهنمایی و کمک این مسئول شاید باعث دلگرمی و کمک من می شد من حتی چندین بار برای این مسئول عزیز اسمس دادم ولی جوابی ندادند گفتم شاید منشی شان به ایشان نگفته اند .......) و حتی چندین خانواده را مشغول به کار نمایم .  من مانده ام که این مسئول عزیز چقدر جلسه دارندآیا  برای من جوان هیچ ارزشی قائل نبودند یا اینکه اطرافیانشان نگذاشتند ما ایشان را زیارت کنیم البته شاید؟  ما جوانان دوست داریم در تکاب کار بمانیم و کار کنیم  دوست داریم به شهرمان برگردیم اما یکی نیست  به من بگوید با کدام فرصت شغلی یا کدام حمایت مادی و معنوی می خواهی برگردی . موقع انتخابات مجلس شده اگر اشتباه نکرده باشم و عده ها سرازیر می شود نمونه اش همین دو روز پیش  دو تا دوست از شهر میاندوآب(105کلومتری تکاب) با من و دوست های من تماس گرفته اند می خواهیم ببینمتان، نمی دانم چرا شاید دلشان به حال ما تنگ شده و شاید نمی داند من دیگر کار خبری نمی کنم و شاید های دیگر  اصلا نمی دانم  اینها چرا قبلا ما را نمی دیدند؟   حالا از این ها بگذریم شاید این بحث اینجا جاش نبود،   می خواستم  بگم ما همه شهر خود را دوست داریم ولی چه سود کسی نیست به ما توجه کند راستی من از کجا به کجا آمدم داشتم در مورد دوستم بهروز می نوشتم  و می گفتم که   دوست عزیزم بهروز میرزائی مواظب اطرافت باش تا زمین نخوری سعی کن مرد باشی و مردانه به راهت ادامه بدهی سعی کن اول برای دیگران گام برداری بعد برای خودت سعی کن دوستانت را بشناسی و جوگیر احساسات و بازی زمانه  نشوی و براساس عقل و منطق حرکت کنی . اینجا اگر بدون فکر وارد بازی بشوی حتما شکست خواهی خورد آری دوست من  ما   هرچه با خودمان کلنجار رفتیم که یک  سایت خبری- تحلیلی در شهر راه اندازی کنیم  نتوانستیم خودمان را راضی کنیم گفتم کی و چه کسی حاضر است از ما  حمایت کند اینجا سقز یا شهر های دیگر  نیست که سایت خبری – تحلیلی راه اندازی کنیم یادش بخیر سایت شارنیوز  که فرمانداری مکان داده بود تا کارمان را راه اندازی کنیم  و ما از خود فرمانداری  هم انتقاد می کردیم البته در چارچوب قانون و این باعث پیشرفت و تعامل بین هردو گروه شده  بود و این اقدامات باید در شهر ما هم انجام می شد  ولی متاسفانه تا به حال هیچکس حاضر به همکاری با هیچکسی نشده است واین یک درد است که ما جوانان شهر همه دوست داریم تک رو  باشیم و دیگری را در جمع خود راه ندهیم  آری دوست من   خودت در تکاب ساکن  نیستی  اقای خالقی نژاد دوست عزیز دیگرمان نیز تنها هستند و نمی دانند برای کدام خبرگزاری و یا کدام روزنامه و هفته نامه کار کنند ویا خبر بفرستند. شاید آمدن دو هفته نامه تخت سلیمان کمکی باشد برای بهتر شدن اوضاع البته اگر باشد و یا آقای قدرتی نیز درگیر کار نشریه خودشان در بوکان هستند و مثل سابق دیگر برای تکاب قلم نمی زنند  برای بیدار کردن جوانانی که دوست دارند کار بکنند و یا مسئولینی که قول داده اند  امسال اول حرف ها را بشنوند و بعد به دیگران و عده بدهند چه باید کرد آیا دوست من هفته نامه ای  که هنوز نیامده با مشکلات مالی مواجه است چطور می توانند کمکی باشد برای شهربه نظر تو می توان موفق بود با این اوصاف یا نه. هدف من از نوشتن این حرف ها فقط این بود که اگر کاری باشد ما حاضریم برای سربلندی شهر و کشورمان  انجام دهیم با تمام وجود ما حاضریم جان خود را فدا کنیم البته بدون سوء استفاده جناحی وسیاسی. البته اگر کسی خواست به ما اعتماد کند .چیزی که تا به حال کسی از ما نخواسته انگار ما سالها غریبه ایم به نظر تو با این شرایط ایا من دوباره بنویسم یا نه،  در پایان از تو ممنونم  که در وبلاگ شخصی من نظر داده بودی ولی دوست من ادب حکم می کند هیچگاه به دیگران تو هین نکنی حتی مخالفت .

  نظام مشرفی :

روزنامه فروش، روزنامه نگار سابق تکابی

  نظرات ()
مطالب اخير نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران استخدام می نماید برخورد سلبی درجمع آوری عرضه قلیان‌ها کارساز نیست استیضاح هیچ وزیری در فراکسیون امید منتفی نیست جوابیه معاون فرماندار تکاب به یک مطلب نمی‌توان با هدف بی‌خبر ماندن مردم، به سانسور روی آورد فرماندار با عباسی چه می کند...؟ سلامی دوباره.... واکنش دکتر هاشمی به شایعات الحاق دانشگاه آزاد تکاب به میاندوآب، تضعیف جایگاه تکاب و تشدید وابستگی میان اختیارات شوراها و انتظارات مردم شکاف عمیقی وجود دارد
دوستان من دل نوشته های من (سنبله برنجی) وبلاگ شخصی عباس حسین پور شورای اسلامی تخت سلیمان وبلاگ طرفداران سلیمی نیا پایگاه خبری وتحلیلی مفید پایگاه اطلاع رسانی شیز تکاب شهر گمشده ارومیه مجله ی انگلیسی تکاب هیات کوهنوردی تکاب رضا دشتی برنجه rohollahmirzaee شورای شهر تکاب اعتدال نیوز-تکاب English Center بانك كتاب ميلاد فرمانداری تکاب شهاب کامپیوتر طبیعت تکاب یاشار گوهری آبشار قینرجه برتر از گوهر ترنج خاتون ارومیه نیوز تکاب آیسان تکاب اخگر فاش آنلاین آوای تکاب عصر ایران کرد پرس تخت نیوز باران امید آینانیوز تابناک ورزش ايراني پرتال زيگور طراح قالب