قهرمان تکاب و از فاتحان خرمشهر

در هفت سالگی قدم در میدان علم گذاشت؛ تا پایه سوم راهنمایی در تکاب تحصیل کرد اما به دلیل نبود رشته ریاضی در این شهر برای ادامه تحصیل به تهران رفت و پس از چند سال مدرک دیپلم را در این رشته از مؤسسه آموزشی دکتر شریعتی گرفت. به گفته دوستانش استعداد فراوانی در ریاضیات داشت و همواره با نمرات در خشان سال تحصیلی رامی گذراند.

قبل از انقلاب در راهپیماییهای تهران شرکت می جست و پیشاپیش  مردم درمنطقه نازی آباد حرکت می کرد، مصالح اجتماع و انقلاب را به مصالح شخصی ترجیح می داد و از آنانکه که نسبت به امام و راه او بی توجه بودند گله مند می شد...

پس از پیروزی انقلاب، زمانیکه هنوز 6 ماه تا وقت قانونی اعزام به خدمت فرصت داشت، راه میدان نبرد را پیش گرفت؛ جوانی که در میان دوست و آشنا اختلافات دیگران را با دلیل  و منطق محکم و استناد به قرآن و حدیث حل می کرد، اکنون برای حل مشکل وطن راهی خط سرخ جبهه ها گشت.

کسیکه از رهبرش به عنوان فرشته نجات اسلام و امت اسلامی یاد می کرد و بر مصائب سالارش، امام حسین(ع) با دل شکسته اشک می ریخت، قدم در راه دفاع از دین نهاد و خود رفت تا عزیزان در فراقش و به یاد فرشته پاک روحش اشک ریزند.

دوره آموزشی را در لشکر 21 حمزه گذراند و پس از آن در چندین عملیات در جبهه های جنوب شرکت نمود  در دوران نبرد دل کندن از جبهه برایش دشوار بود  و معمولاً در مرخصی ها بی تابی می کرد و زودتر از موعد بازمی گشت ... حدود یک سال ونیم دلاورانه جنگید و سرانجام سرنوشت سرخ در خرمشهر حجله ای برایش آراست که ملائک  را غبطه آمد.

روز سوم خرداد 1361، روز آزادسازی کامل خرمشهر در عملیات بیت المقدس در غوغای درگیری هنگامیکه دشمن را به رگبار بسته بود، چنان از سوی غاصبان هدف گرفته شد که سر از تنش جدا گشت ...

تنها یک ماه قبل از شهادت در اردیبهشت ماه همان سال به منزل مراجعه کرد در حالیکه فرماندهش از او خواسته بود به پادگان برگردد او هرگز نپذیرفت وداع آخرینش را با خانواده به جا آورد و آنها را توصیه به صبر کرد.

به روز مرگ چو تابوت من رواق باشد               گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

جنازه ام چو بینی مگو فراق فراق                       مرا وصال وملاقات آن زمان باشد

قسمتی از وصیتنامه شهید به مادرش در تاریخ 24/2/61: 

«... مادر جان ! الان که این نامه را می نویسم خیلی در فکرت هستم، بد جوری دلم برایت تنگ شده و هوای دیدنت را دارم، می دانم از جانب من نگران هستی، ولی اگر خدا را قبول داری نگرانم نباش ... نمی دانی چگونه بچه های -14-13ساله اینجا به خون خود می غلطند ... مگر مادران آنها دل ندارند؟! ....شهادت بالاتر از آنست که نصیب هر کسی شود.....چه مادرانی که چندین فرزند جوان در جبهه دارند و از این افتخار به خود می نازند....»

پیکر مطهرش در گلزار تکاب آرمید

روحش قرین سالارش

و یادش نورانی

/ 0 نظر / 3 بازدید