مردی از جنس ایثار که در گمنامی کامل پرواز کرد

درست در دومین روز  هیاهوی تبلیغات شوراها در سراسر کشور بود که سد احمد آباد(سدی در شهرستان تکاب دراستان آذربایجان غربی) جان 5 نفر را گرفت و جز چندخبر کوتاه و گفتگوی کوتاه از مسئولین شهر  با سایت های استانی  و روزنامه ایران دیگر کسی به عمق فاجعه نپرداخت  حادثه شومی که یک قهرمان داشت قهرمان غریبی که همچون یک شهید گمنام از میان ما رفت داستان از آنجا شروع شد«که اعضای 2 خانواده که برای تعطیلات به سد تکاب رفته بودند که الناز 22 ساله برای شنا داخل آب سد می‌رود و دقایقی نگذشته بود که همه با شنیدن فریادهای کمک‌خواهی این دختر وحشتزده خود را به کنار سد می‌رسانند و حیرت‌زده دیدند الناز در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است.
اکبر 25 ساله برادر الناز نخستین کسی بود که برای نجات جان خواهرش به آب سد شیرجه زد. خیلی زود امیدها کمرنگ شدند و همه با چشمانی وحشتزده دیدند از خواهر و برادر اثری نیست. این بار برادر 18 ساله به نام اصغر برای نجات جان خواهر و برادر دیگرش خود را به آب سد انداخت اما انگار سرنوشت غمناکی برای این برادران و خواهر نگون بخت رقم خورده بود و آنان گرفتار آب سد شده بودند
برادرشوهر الناز وقتی دید که اعضای خانواده عروسشان همه اسیر آب سد شده‌اند وی نیز برای نجات آنان خود را به آب انداخت و دقایقی بعد این مرد به خاطر بی‌احتیاطی و آشنا نبودن با فنون شنا مانند دو برادر و خواهر در آب سد تکاب غرق شد. سمیرا و مریم هاشمی 17 و 16 ساله نیز در آب سد دست و پا می‌زدند که یک مرد روستایی به نام محمد رحیمی که 35 ساله بود فرشته نجات آنان شد و توانست هر دو خواهر را زنده از آب بیرون بکشد اما این مرد فداکار خود اسیر سد مرگ شد و از پای درآمد»ـ.  این تنها خبر کاملی بود که از این حادثه شوم  توسط روزنامه ایران منتشر شد.
و بعد از آن دیگر هیچ رسانه ای  به پوشش این خبر نپرداخت . حرکت جوانمردانه  محمد رحیمی جوان 35 ساله  در  شادی حماسه ملی گم شد و  فرزندان کوچک این قهرمان در انتظار بازگشت پدر هر روز را به شب انتظار می کشند . اگر   محمد رحیمی در تهران زندگی می کرد چقدر رسانه ها به پوشش این خبر می پرداختند به راستی چرا رسانه ها و سایت های ما و حتی رسانه ملی ما حرکت های این ایثارگران را به دنیا مخابره نمی کنند .
چرا دیگر در کتاب های درسی ما نام افرادی همچون ریزعلی ها  دیگر به چشم نمی خورد آیا  وقت آن نشده که بابت کوتاهی نسبت به تقدیر و تشکر از این خانواده ها کاری انجام بدهیم . امید عباسی در پایتخت زندگی می کرد روحش  شاد  نامش در همه جا طنین انداز شد ولی فردی همچون محمد رحیمی کسی که جان دو نفر را نجات داد و برای  نجات دادن سومی دوباره به آب زد  برای همیشه گمنام ماند چرا باید غریب بماند آنهم از یک شهر محروم  . به جای اینکه بیاییم جومونگ ها و پطروس کبیرها را بزرگ کنیم بیاییم یادی از محمد رحیمی ها و امید عباسی ها بکنیم که  بتوانیم حس انسان دوستی عشق صداقت و یک رنگی را در جامعه ترغیب کنیم افرادی که  نه برای مال و نه برای کسب شهرت  جان خود را فدا کردند آری آنها فقط برای انسانیت و شرمنده نبودن در درگاه خدواند بزرگ این کار را انجام دادند.  نمی دانم عظمت و ایثار این مرد را با چه واژه هایی بیان کنم به راستی  چگونه توانستی مرگ را مغلوب خود کنی  و چگونه درس مردانگی و استقامت را بدون  حرف زدن به ما یاد دادی .
 آری مسئولین عزیز  بیاییم یا د این دهقان فداکار  این کشاورز زحمتکش که به خاطر نجات جان دو انسان فرزندان خود را یتیم کرد نگاه داریم و با نامگذاری کوچه یا خیابانی به نام او درس قهرمان پروری را به مردم بیاموزیم بیایم به جای اینکه ستاره سازی کنم .

این ستاره های گمنام را از خاموشی دربیاوریم و به آنها  بگوییم که ما هستیم  و راه شما را ادامه خواهیم داد. محمد رحیمی رفت  رفت که شاید انسانیت و گذشت هیچ وقت نمیرد او رفت تا جامعه از دهقان فداکار  خالی نماند.  او یک قهرمان بود و همیشه هم قهرمان خواهد ماند روحش شاد 

منبع:http://ketab-89.blogfa.com/post-1149.aspx

/ 4 نظر / 5 بازدید
الهام

[سلام و عرض ادب چه خوب که کسانی مثل شما هنوز به باد ازخودگذشتگی ها هستند.متاسفانه فراموشیست رسم ادمیزاد یاد و خاطره لاله های عباسی گرامی باد[گل]

atallah

روحش شاد

هادی

واقعا درد دل ما اهالی تکاب رو بیان کردی مرحبا!

زهرا

جناب آقای میرزایی خسته نباشید.قلم رسا وشیوایی داریدوخیلی جسور وبیباک ،با ا هداف عالی که امیدوارم عالیتر باشد مایه افتخار آزربایجان وتکاب هستید .قلم تان استوار و وجودتان مستدام